امروز ــــــــــــــــــــ
این شانس من است که هر سا له بعد از گذشت یکماه و نیم از فصل گرما ، درست وسط مردادماه میتوانیم
باران حسابی و خوبی ببینیم؛ امروز سه روز است که مازندران را باران گرفته و ما این شبها از زور خنکای
لذت بخش خدادادی پتو به سرمان می کشیم .
بعد از دوماه امروز به اندازه کافی فرصت پیدا کرده ام که صفحه را کمی متنوعش کنم . خبرهای زیادیست که دوست داشتم در موردشان حرف بزنم : رفتن خسرو شکیبایی و هامون سینمای ایران . دوری خودم از سینما و ادبیات و دوستانی که فقط بخاطر عدم فرصت کافی نه خبری ازشان دارم و نه ....
بعداز سالها نسخه دوباره یی از سرزمین هرز تی اس الیوت را دیدم که مرا به مدتی قبل از نوجوانی ام برد.
آخرین قارون آخرین فیلم الیا کازان را دیدم که به آتشم کشید . چه وداع سینمایی با سینما . با دیدن آخرین قارون حس طرح کار تازه یی درونم فریاد می کشد . فقط امیدوارم پائیز و سرما زودتر برسد . امروز فرصت اینرا دارم تا با پرایزنر و پیک فلوید و موریکونه خودم را خفه کنم و اساسی هم مثل موسیقی گوش نکرده ها دارم ازنو همه آنها را می خورم .
به علی مهاجر زنگ زده ام اما کسی گوشی را نمیگیرد . نمی دانم بیماری اش خوب شد یا نه . نمیدانم فیلم را طبق قرار فرستاد یا نه
یک شعری از مهرداد مهرجو اینجا هست که دو ماه پیش در ساوه بهش قولش را در اثر نو داده بودم
از من گریخت
دوستش داشتم:
فعلا بجز کار و چیزی که من اسمش را گذاشته ام سرمایه گذاری خبری نیست . همه چیز به تومن ارزش می گیرد . این دوماه یک سفر ارمنستان و آنتالیا پیش آمده بود که متاسفانه نشد که نشد . اما برای نوروز یک قولهایی به خودم داده ام که امیدوارم موقعیتش پیش بیاید. سفرهای استانی هم که هر روزش را در سفرم و اینها همه ایده هایی تازه برای فیلم تازه را نوید می دهند .
جاویدان
زندگی را
نه تغییر داده ایم ، نه تفسیر
کودکی که رفتن نمی داند ، دویدن را هم یاد ... نمی خواهد
حالا آسوده باش
پله ها بالا رفتنی اند . زندگی کن .
آنکه لذت می برد تغییر داده است .
