تبليغاتX
اثر نو

اثر نو

هنر ــ دنیای پیش رو

فوری....

 

رويای مونا، فروغ مهرآور

سرويس فرهنگی ايرنا در ۱۲ دی ماه خبری تحت اين عنوان منتشر نمود: «پروژه ۱۰ ميليون دلاری هاليوود برای دفاع از بهائيان: کمپانی آيکون پروداکشن هاليوود که متعلق به مل گيبسون است به ساخت فيلمی در خصوص بهائيان اقدام نمود.» (لينک مطلب: http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=286917 )

 

                                                                                  

مطلبی که در اين خبر جلب توجه می کند اين جمله است: «اين فيلم که جک لنز آن را کارگردانی می‌کند ادعای نمايش زندگی دختری بهايی به نام "مونا محمودنژاد" را داشته و مدعی می شود که وی در سال ۱۹۸۳ همراه با ۹ زن بهائی ديگر در شيراز اعدام می شود.»
ايرنا در حالی افشای حقايق را "ادّعا" می خواند که به گزارش سايت رويای مونا با کمک مرکز اسناد حقوق بشر ايران (IHRDC) اولين مطالعه ی قانونی درباره ی دستگيری، حبس و اعدام ۲۲ بهائی را در شيراز در سال ۱۹۸۳ به اتمام رسيده و در اختيار عموم قرار گرفته است. اين گزارش اين طور ادامه می يابد که «جمهوری اسلامی ايران به صورت عمومی نپذيرفته که مونا و همراهانش را اعدام نموده... اين مطالعه دستگيری، حبس، شکنجه و اعدام آنها را با جزئيات اثبات می کند».

اين مقاله به هيچ وجه نمی خواهد به دفاع از اين ۲۲ نفر و در واقع بيش از ۲۰۰ بهائی که در اين سی سال در ايران اعدام شده اند بپردازد چه که نگارنده با تمام قلب ايمان دارد که عشق فراتر از آن است که نياز اثبات و دفاع داشته باشد و اين افراد نيز به خاطر عشق به مولايشان و همنوعانشان اين آزار و شکنجه را تحمّل نموده اند، دقيقاً به همان دليلی که بهائيان ِ امروز ِ ايران آزار و فشارها را به جان می خرند. آنچه نگارنده را به نوشتن اين متن واداشته اين حقيقت است که چرا مونا که ايرانی است بايد منبع الهامی فقط برای هنرمندان و مردمان ديگر کشورها قرار گيرد و ايرانيان از آن استفاده نکنند. انگار سنّت ايرانيان است که بزرگانی از ميان آنان برخيزد و آن قدر قدرشان را ندانند که غيرايرانيان از آن بزرگان الهام بگيرند. چرا خود ايرانيان از اين وقايع الهام نگيرند و کشور خود را سرزنده و شاداب نسازند؟
رويای مونا چه بود که منبع الهام ديگران شد؟ عشق به بهاءالله سبب شده بود که مونا با آن سن کم، خود را وقف خدمت به همنوعانش نمايد. مونا در يکی از انشاهايش در مدرسه می نويسد: «بهاءالله کتاب جديد آورده، کتابی که ما را از نفرت رها خواهد ساخت، ما را از تعصب نجات خواهد داد، ما را از انديشه حزبی و فرقه ای و خشونت رها خواهد نمود. کتاب او ام الکتاب است و با اين حال من اجازه ندارم حتی درباره ی آن صحبت کنم يا با درکی که از آن کتاب به دست می آورم به جامعه ی خودم خدمت نمايم»[i]. حال با الهام از مونا و تعاليم مولايش بنيادی بين المللی تأسيس شده که از فعاليتهای آموزشی مدارس و دانشگاههای متعدّدی حمايت می کند و در پی ارتقاء مقام زنان و دختران سرتاسر دنياست و دو اصل مهم تعليم و تربيت عمومی و تساوی حقوق زنان و مردان را ترويج می کند.[ii] يک کمپانی با عنوان تئاترکودکان بنياد نهاده شده که علاوه بر اهداف هنری، در پی آموزش وحدت و تعاون و خلاقيت، شناخت هويت، ترويج فرهنگ ِ خدمت به جای فرهنگ مصرف گرايی، آزادی و صلح به کودکان است.[iii] آيا شايسته نيست چنين حرکاتی در ايران نيز انجام شود؟
در همان انشاء می خوانيم: «آزادی متلألأترين کلمه بين کلمات درخشان موجود در جهان است. انسان هميشه به دنبال آزادی بوده و تا ابد نيز چنين خواهد بود. پس چرا از آزادی محروم بوده؟ چرا از ابتدای حيات بشر روی اين سیّاره هيچ آزادی ای وجود نداشته؟ هميشه افراد زورمند و بی انصافی وجود داشته اند که برای خاطر منافع خودشان به هر نوع ظلم و ستمی متوسّل شده اند؟ چرا در کشور من همدينانم از خانه هايشان رانده شده اند» و بعد از ذکر آتش سوزی منازل بهائيان شهرش، ادامه می دهد: «چرا من آزاد نيستم اهداف جامعه خودم را بيان کنم؟ چرا من آزادی بيان ندارم تا بتوانم درباره ی عقايدم مطلبی بنويسم و منتشر کنم يا در راديو يا تلويزيون درباره ی عقايدم صحبت کنم؟ ... آزادی و آزادگی موهبتی آسمانی است و اين موهبت از آن ِ من نيز هست.» حال جک لنز «بنياد آزادی بيان» ی [iv]ساخته و از همگان می خواهد بيانيه ای[v] را امضا نمايند که آزادی بيان را حقی برای تمام بشريت می داند. در اين بيانيه از جمله می خوانيم: «آفريننده ی جهان به نامهای گوناگونی خوانده می شود... من زيبايی تنوع فرهنگی را در تجليات روحانی [عقايد و اديان گوناگون] تقديس می کنم. من سفر هر فرد در جستجوی جايگاه صلح و آرامش را می ستايم. من دست در دست مونا محمودنژاد می ايستم و آنچه را که او حياتش را صرف آن نمود و سرانجام برايش جان شيرين فدا نمود، تصديق می کنم، اين حقيقت را که: آزادگی و 'آزادی بيان' مواهب آسمانی هستند، و بايد همگان بدون ترس و وحشت از آنها بهره مند باشند. اين يکی از موارد اصلی و انکارناپذير حقوق بشر است».
سوال اين نيست که چرا ديگران از آرمانهای مونا الهام گرفته اند، چون بعضی وقايع در سرتاسر دنيا نفوذ می کنند و تأثيرشان اجتناب ناپذير است. سوال اينجاست که چرا ايران ما نيز به ديگران نمی پيوندد و در عوض سعی دارد فعاليتهای ديگران را نيز بی نتيجه جلوه دهد. آيا تلاش برای حمايت از آرمانهای مذکور تنها دفاع از بهائيان است؟ شايد روزی که بهاءالله ۱۶۵ سال پيش برای اولين بار در ايران از صلح و وحدت عالم انسانی سخن گفت، اين سخنان به نظر تازه بودند و تنها حرف بهائيان به شمار می آمدند؛ اما امروزه ديگر مختص بهائيان نيستند و تبديل شده اند به آرمانهايی همگانی که تمام دنيا برای رسيدن به آن تلاش می کند. حال چرا ما ايرانيان بايد ساکت بنشينيم، و در عوض دگرانديشان را تکفير کنيم، زندانی کنيم، شکنجه کنيم، و از حقوق حقه شان محروم نماييم؟

پانوشت
[i] ترجمه از وب سايت www.monasdream.com .
[ii] برای اطلاع بيشتر به وب سايت اين بنياد به آدرس http://www.monafoundation.org / مراجعه فرماييد.
[iii] برای اطلاع بيشتر به وب سايت اين بنياد به آدرس http://www.childrenstheatrecompany.org / مراجعه فرماييد.
[iv] Freedom to Believe Foundation
[v] متن اين بيانيه را در http://monasdream.com/media/solidarity_statement.pdf می يابيد. آدرس وب سايت اين بيانيه: http://www.freedomtobelievefoundation.com .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  | 

 

                                                                  

 

حرفه

نویسنده و کارگردان : شکراله ذبیحی

مدیر تصویربرداری و تدوین : علی مهاجر شجاعی    

عکس : میلاد سنائی                                                                       

با سپاس از یاری صمیمانه سینا سنائی

 

 

 

بالاخره بعد از مدت زیادی دوندگی و جان کندن اولین فیلم مستقل من در حالی به پایان رسید که هنوز مقداری از رتوش های تصویری اش مانده و تقریبا آماده است تا مراحل زیر نویس شدنش را پشت سربگذارد تا فیلم راهی  جشنواره های بین المللی شود .

واقعا جا دارد از نظر یاری رسان استاد فرهاد صبا که فیلم را در ونکوور با علی مهاجر دید و نکات زیبا و کارآیندی را یادآوری نمود تشکر کنم و سپاسی ویژه از علی مهاجر که اگر او راش ها رابرای تدوین به کانادا نمی برد و در آن شرایط سخت که من می دانم و او که چه مرارت هایی  کشیده ، این فیلم به سرانجام نمی رسید .

 

 

از اینها که خود سینماست بگذریم یک سینمای کوچکی در حوزه هنری ساری هست که چون هر پنج شنبه فیلمی پخش میکند اسمش را به عصری با فیلم تغییر دادند . حالا از فیلمها و نوع سانسور عجیب و حالت غیر تخصصی اش که بگذریم ، جایی برای علاقه مندانی به سینماست که هم یادی از فیلمهای مورد علاقه شان می کنند و هم پولی برای تهیه بلیط پرداخت نمی کنند و هر کدامشان هم برای خود برو بیایی هم دارند و افاضات و غیره که بماند . یک اتفاق جالبی هنگام پخش فیلم آماتور کیشلوفسکی افتاد که خیلی دیدنی بود . دست دوستان درد نکند که فیلم قیمه قیمه شده را نمایش دادند البته با کیفیتی بسیار نازل که قبر کارگردان تا دقیقه آخر نمایش فیلم رو ویبره بود . اما نکته جالب که از دست سانسورچی در رفته بود نمایی از مردی که روی صندلی نشسته  و پشتش قاب عکس زنی برهنه قرار دارد ... ما چند نفری که متوجه شدیم خیلی حال کردیم . بهر حال تب سینما بالاست.

بنظر می رسد که از این هم بهتر است بگذریم .

 

 

 

بیلی وایلدر که سینمایش را دوست دارم و ستایش می کنم خاطره ای جالب دارد . وایلدر می گوید روزی در استودیو با داریل زانوک ( تهیه کننده برباد رفته) و چندتاعوامل فیلم نشسته بودیم و کارهای جالب میمون دست آموزی را میدیدیم که صاحبش بخوبی او را تعلیم داده بود و همین کارها باعث شادی ما شده بود .  پس از دقایقی زانوک بمن گفت : نظرت چیه اونو تو یه فیلمی نمایش بدیم که کارهای جالبی انجام بده؟ منم با حرکت سر نظرش را تایید کردم و یادآور شدم که هالیوود از این حیوانات دست آموز سود زیادی از فیلمهایش برده .

سپس زانوک رو به صاحب میمون کرده و گفت : اگه موافقی بزار یه قرار دادی ببندیم ببینیم این حیوون تو یه فیلمی بازی کنه .

مرد سکوت کرد و سپس گوشش را سمت دهان میمون برد و در حالی که ما تعجب کرده بودیم سرش را به نشانه فهم سخنان میمون تکان داد و رو به زانوک کرد و گفت :

قربان این میمون علاقه یی به بازیگری نداره چون بازیگری منزلتی نداره . اون می خواد کارگردان بشه . ما به همین خاطر اینجا آمده ایم .

در آن لحظه واقعا خشونت را میشد در نگاه زانوک دید .... البته لحظه ای طول نکشد چون مرتیکه و آن حیوان حرامزاده را با تیپا از استودیو بیرون انداختند

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  | 

.... اگر او دیگر خواب تو را نبیند " عهد عتیق "

 

 

عالیه عزیزم!

میل داشتم پیش تو باشم . چه فایده یک شمع افسرده خانه ات را روشن نخواهد  کرد ،  بلکه

حالت حزن انگیزی به آشیانه ی تو خواهد داد .

به من بگو از چه راه قلبم را فریب بدهم؟

زندگانی یعنی غفلت . چه چیز جز مرور زمان این غفلت را به قلب شکسته یاد بدهد .

عالیه ! چه وقت مهتاب می تابد . کی فرزندش را در این شب تاریک صدا می زند؟  افسوس!

همه جا سیاه است . عالیه ! عروس یک شاعر بدبخت . با من مهربان و وفادار باش .

عمر گل کوتاه است .

                                                                                

                                                                               1 خرداد 1305ــ نیما یوشیج

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  |