تبليغاتX
اثر نو

اثر نو

هنر ــ دنیای پیش رو

 

 

مرا پدر وسترن اسپاگتی می نامند . پس اگر چنین است ، چه تعداد پسرهای  حرامزاده یی که من پس نیانداخته ام ؟

                                               سرجو لئونه   

 

 

اینروزها بعلت مشغله زیاد بیشتر از اینکه فرصت فیلم دیدن دست داده باشد فرصت مناسبی بود برای طرح و ساخت فیلمی تازه و این روحیه آنقدر ادامه دارد تا فصل گرما بار دیگر برسد و بار دیگر رخوت و سستی  مرا و طرح هایم را بگیرد . اما بواقع نمی شود از فیلم دیدن گذشت .... با اینکه فرصتی هم دست نمیداد اما بالاخره توانستم در دو سری چند سکانس و لحظات بیاد ماندی فیلمهایی که در زندگی ام تاثیر گذار بودند را بار دیگر  ببینم . البته مجموعه زیر همه فیلمهای مورد علاقه ام نیست فقط همانهایی ست که من در اختیار دارمشان....

شاید به تعبیری مهمترین کارگردانانی که خیلی راحت از آنها تاثیر گرفتم و اصلا زندگی ام رامدیون آنها میدانم سرجو لئونه و سام پکین پا هستند . و بخش معنوی زندگی ام را همین فیلمهای فورد ، کیشلوفسکی و چند اثر دیگر تشکیل می دهند . و ساختارهای ذهنی ام را عموما به کوبریک مدیونم .... حتما به همین خاطر است که همیشه در بحث های سینمایی و دوستانه مان تکرار می کنم که من در سینما بدنیا آمدم

رشد کردم و بزرگ شدم و هر   کاری میکنم بیشتر سینمایی است تا اینکه وجه اجتماعی داشته باشد .

اصلا این حرف لئونه را کاملا می پسندم که گفته بود در خانه من همه باید از سینما حرف بزنند و بحث ها باید سینمایی باشد و اگر کسی خارج از این موازین حرف بزند باید از خانه  برود بیرون .

 

خیلی دلم میخواست نسخه 180 دقیقه ای خوب ، بد ، زشت را یکبار دیگر پیدا می کردم اما حیف که نسخه های موجود خیلی تکه پاره اند . داستان نو بنظرم با لئونه مرحله تازه یی را آغاز می کند . ریتم، یکی از آن موضوع های مهمی است که در فیلمهای لئونه دیده نشده . مخصوصا سکانس پایانی که ایلای والاگ وارد گورستان می شود با موسیقی موریکونه  بتنهایی شاهکاری تمام و کمال در تاریخ سینما ایجاد کرده است.

وقتی فیلم را در نوجوانی و اول بار دیدم حسی از برون گرایی  و مستقل بودن بهم دست داده بود . البته چند سال قبلش ابتدا موسیقی موریکونه را شنیدم و آنقدر در من نفوذ و تصویر سازی کرده بود که وقتی فیلم را دیدم کاملا همان تصاویر ذهنی ام را تشکیل میداد و به این ترتیب موریکونه بهترین آهنگساز و لئونه بهترین فیلمساز و سینمایشان بهترین سینمای دنیای مرا تشکیل داد

 

 

نام من جان فورد است . وسترن می ساز م

 

 

                                       

کلا غیر وسترن های فورد بود که مرا عاشق و شیفته او کرد . چه سرسبز بود دره من  و  راه دور و دراز خانه .... اینروزها که بازار معنویت داغ است و در هر فیلمی صحبت از قرآن و صداقت و این حرفها میشود نامش بعنوان فیلم معنوی ثبت میشود پس چه سرسبز بود دره من میبایست خدای سینمای شاعرانه و معنوی قلمداد شود . واقعا چه کسی است که صحنه  تامل برانگیز پدر روحانی و کوکی که ترس از راه رفتن بر اثر بیماری شدیدش دارد را ببیند و به خدا ایمان نیاورد . سکانس ورود به داستان و سکانس خروج از فیلم همیشه خدا به گریه ام می اندازد. همانطور که اولین فیلم از ده فرمان کیشلوفسکی  این بلا را سرم خراب می کند . فورد خدای سادگی ، بی پیرایگی در روایت و داستان پردازی است . نمای آغاز فیلم دره من ...

فقط با این عبارت ساده شروع می شود :  این آخرین باریه که اینجارو می بینم و حالا برای همیشه می رم

 

        

 

 

برای من سام پکین پا یعنی سکانس پایانی این گروه خشن . اصلا موضوع اینکه چند نفر آدم با علم اینکه میدانند کشته می شوند سراغ مردن (نه مرگ) می روند هیجان انگیز ، لذت بخش و درد آور است .

در چند نمای باز و صدای طبل ریزی که ارنست بورگناین، ویلیام هولدن بزرگ ، وارن اوتس و بن جانسون را با اسلحه   برای اجرای باله خشونت نشان میدهد خیلی زیباست... خیلی

اینگونه مردن را واقعا دوست دارم ؛ حتا خودم.

 

 

سکانس پایانی قطار افسار گسیخته  تاثیر زیادی در رشد زندگی فردی ام داشته است . وقتی جان وویت با زخم و خونریزی اش از کوپه برای جدا کردن واگن ها بیرون می آید و در فضای کولاک و برف با موسیقی روحانی ترو ِر جونز که فضایی کلیسایی را یادآوری می کند  حس مرد بودن و اصلا بودن در من قوت می گیرد . فیلمی به تمامی مینیمال ، بازی های روان و دور از اغراق ، موسیقی ساده که اتفاقا از متن پیچیدگی گذشته و همینطور فیلمنامه استادانه کوروساوای بزرگ ، این فیلم، کونچالفسکی را برای همیشه در تاریخ سینما واجد اهمیتی درخور ... شایسته و بایسته .......  

 

 

"هیچ حیوان درنده خویی نیست که بویی از رحم و شفقت نبرده باشد"

"و من بویی از رحم و شفقت نبرده ام پس حیوان نیستم"

 

ویلیام شکسپیر ــــ ریچارد سوم

 

... قطار افسار گسیخته با این جمله از نمایشنامه ریچارد سوم شکسپیر به پایان می رسد

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  |