نمی دانم شما سال 86 را چگونه آغاز و با چه حسی پایان بردید . الان که روزهای پایانی سال را پشت سر می گذارم احساس خوبی دارم .
از اینکه وقایع تلخ ( البته شانس آوردم که تلختر نشد) دیگر سراغم را نخواهد گرفت بسیار خوشحالم . خوشحالم که 4 ماهی می شود که با شرکت کانادایی قرارداد بسته ام و اوضاع اقتصادی هم .... اِی بَدَک نیست و روز به روز بهتر هم میشه . اما مهمتر اینکه با علی مهاجر که برای تعطیلات ایران آمده بود فیلم تازه ام را ساختم که اتفاقا علی از ونکوور تماس گرفت که تدوین " حرفه " را تمام کرده و از کانادا فیلم را به جشنواره می فرستد .
اصلا یادم رفته بود که فیلمم را معرفی کنم :
حرفه
نویسنده و کارگردان: شکراله ذبیحی
مدیر فیلمبرداری : علی مهاجر شجاعی
تدوین : علی مهاجر شجاعی
عکس : میلاد سنایی
با همکاری افتخاری سینا سنایی
حالا که حرفه تمام شده نمی دانم فرصت خوبی هست تا فیلم " برگی زرد" را کار کنم یا نه . البته به هوای سرد و دریایی مواج و آسمانی ابری احتیاج دارم . همه اینها یک طرف ، 6 بازیگر هم می خواهم که واقعا حوصله شان را ندارم . حقیقتا برای آدمی که اصلا به عنصری بنام بازیگر اعتقاد ندارد سخت است که به افراد یادآور شود که بازی نکنند .
اما ایام نوروز غیر از کارکردن روی فیلم تازه فرصت مناسبی هم برای فیلم دیدن و گشت زدن است . چند فیلم خوب دارم که فرصت دیدنشانرا نداشتم . البته خیلی دوست دارم مانند نوروز قبل سفری به خارج از کشور خصوصا تاجیکستان داشته باشم . دلم برای فارسی سره شنیدن لک زده . اصلا دیدن آدمهای تازه
خیلی لذت بخش است . از اینکه فرهنگ و تمدن ایرانی را میتوانی تمام و کمالش را آنجا ببینی .....
اینروزها چندتا فیلم خوب هم دیدم : فرش (عباس کیارستمی) سنتوری (داریوش مهرجویی ) قلبا وحشی (دیوید لینچ) کیارستمی و مهرجویی را باید در لایه های دوم و سوم اثرشان ملاحظه کرد . چقدر اعتراض چقدر دهن کجی .... مهرجویی .... خیلی دلم بحالش سوخت . سرانجام خودش با اون قاچاق فیلم مثل شخصیت علی شد . مهرجویی اونقدر تلخ شده که انگار مهمان مامان و اجاره نشینها رو شخص دیگه یی ساخته . مهرجویی با سنتوری علاقه مندان خاص خودش رو تو فیلمهای قبلیش میبره و یه چرخی می ده و دوباره برشون میگردونه نقطه ابتدا . در لایه سوم که من بیشتر دوستش دارم مهرجویی خودشو تو فیلمهای سابقش نقد که چی بگم ، قصابی میکنه . با اینکه از نظر من دایره مینا بهترین کار مهرجویی است اما این ، بهترین زمان برای ساخت سنتوری بود . نقطه شروع فیلم که علی از پله ها بالا میاد منو یاد ابتدای فیلم " تخم مار" برگمان انداخت . در تخم مار ما با زوال یک ایدئولوژی مواجهیم و در سنتوری با نمو و رشد و بالندگی کثافت . و چقدر این عریانی دهن آدمو سرویس می کنه. این خاصیت سینماست :
سینما از نقطه صفر آغاز نکرد . همه چیز را باید زیر سوال برد روبر برسون
سنتوری ویران کننده هست . همانطور که فرش کیارستمی برباد دهنده هست . از فرش ایرانی جز شعرش چیزی نمونده.... بعد چند بار دیدن هنوز حسرتش به دلم مونده . کیارستمی فیلمسازیه که خودش سبکی رو ایجادکرد و خودش هم اونو به بلوغ رسوند و با خودش هم تموم میشه . مثل کاری که شاملو انجام داد . برای همینه اوناییکه از سیاق کیارستمی استفاده می کنند قابلیتهای کمتری دارند و همینطور بازده کمتر.
سال 86 سال خوبی برای اثر نو هم بود . مطالب خوب و پرباری هم با خودش داشت . از النی کارایندرو گرفته تا پرایزنر و جیم جارموش و برتولوچی، کیارستمی ، پکین پا ی بزرگ، کیشلوفسکی و بزرگ مرد سینما روبر برسون دوست داشتنی . جای چند نفر هم خالی بود: سرجو لئونه ، جان فورد و ژان ویگو . حقیقتا اونقدر مطلب در مورد این سه استاد بزرگ زیاده که نمیدونم چطور باید ذهنم رو جمع و جورش کنم تا بتونم مفروضیاتم رو پیاده کنم .
سال86 برای حوزه هنری و بخش سینمای کوچک اون هم سال خوبی بود . فکر نمیکنم دیگه آدمهایی به پرشوری رحمان فیروزی ، علی ضیایی و خودم وجود داشته باشه که سینمای استان رو گرم کنه . فیلمهای خوبی پخش کردیم و سرو صدای خوبی هم داشت و البته خوشحالم که از شرش خلاص شدم .
سال 86 سال خوبی بود برای اینکه اونهایی که می بایست از ذهنم پاک می کردم رو خذف کردم و قید چندتا آدم بقول معروف فوتبالی ها ( دوست نما) رو زدم . اما دوتا دوست تازه پیدا کردم که ایول .... خلاصه اینکه بیشتر از اینکه به فکر سال گذشته باشم برنامه های سال نو را آماده می کنم . طرح چند فیلم ذهنم را دنبال می کند و خودم را آماده آنها می کنم . با اینکه حتما در پائیز اثر دو اپیزودی را که با محمد سلیمانی قرارش را گذاشته ایم شروع می شود.......
بهر صورت با امید و آغوش باز لحظه ها و سال خوبی را آغاز می کنم.
