تبليغاتX
اثر نو

اثر نو

هنر ــ دنیای پیش رو

برترين پايان بندي هاي سينما

 

 

 به نظرمن اگر می خواهی فیلم ساز شوی باید همه بالا وپایین زندگی وعشق ورنج را تجربه کنی        سام پکین پا

  بي ترديد سكانس پاياني هر فيلم، مهم ترين بخش يك اثر سينمايي است. گاهي اوقات، دقايق يا ثانيه هاي پاياني يك فيلم، مهم ترين عاملي است كه تماشاگر درباره موفقيت يا شكست آن قضاوت مي كند. بيشتر تماشاگران سينما دوست دارند هرچه زودتر به سرانجام فيلم پي ببرند. آن ها مي توانند كاستي هاي احتمالي اثر را ناديده بگيرند به اين شرط كه پايان آن، هيجان انگيز باشد يا نفسهايشان را در سينه حبس كند. ارائه يك پايان خوب و سنجيده در عرصه فيلم سازي، كار دشواري است. به ويژه اين كه اغلب فيلم سازان صرفا مي خواهند توقعات تماشاگر فيلم شان را برآورده كنند و بهترين راه را نيز در ارائه يك پايان خوش مي دانند. به تازگي يكي از نويسندگان روزنامه اينديپندنت، برترين پايان بندي هاي فيلم هاي سينمايي را در فهرستي ارائه كرده است. ويژگي اصلي انتخاب اين فيلم ها، ارائه پاياني تفكربرانگيز و تكان دهنده بوده است.وي در ادامه مطلب خود، فهرست اين ١٠ فيلم و بررسي سكانس هاي نهايي برخي از آنها را آورده است:

١ - «اين گروه خشن» (سام پكين پا- ١٩٦٩)، ٢- «محله چيني ها» (رومن پولانسكي-١٩٧٤)، ٣- «كازابلانكا» (مايكل كورتيز-١٩٤٢)، ٤- «مرد سوم» (كارول ريد-١٩٤٩)، ٥- «مكالمه» (فرانسيس فورد كوپولا-١٩٧٤)، ٦- «زندگي خصوصي شرلوك هولمز» (بيلي وايلدر-١٩٧٠)، ٧- «جمعه خوب طولاني» (جان منكيه ويتس- ١٩٨٠)، ٨ - «حالا نگاه نكن» (نيكلاس روگ- ١٩٧٣)، ٩- «شمال از شمال غربي» (آلفرد هيچكاك-١٩٥٩)، ١٠ - «گرفتن پلهام ١٢٣» (جوزف سرجنت-١٩٧٤)

 اين گروه خشن- تمام اين فيلم در سكانس پاياني آن خلاصه مي شود. آن جا كه گنگسترهاي محبوب «پكين پا»، به آخر خط مي رسند و وارد يك بازي بدون برد مي شوند. سكانسي كه فصل جديدي در نمايش خشونت بر پرده سينما گشود. «رابرت رايان» اسلحه «ويليام هولدن» را برمي دارد و جلوي دروازه قلعه اي مي نشيند. قلعه اي كه تصوير دنيايي مي باشد كه به پايان رسيده است. خنده تلخ او و «ادموند اوبراين»، روي تصاوير اجساد «هولدن»، «بورگناين»، «اوتس»، «جانسون» و «سانچز» مونتاژ مي شود و تاثير دوچنداني بر تماشاگر مي گذارد. اين پايان باشكوه برازنده فيلمي درخشان است. «پل شرايدر» زماني گفت: «اين پايان، احساسي ترين پاياني است كه تاكنون در سينما ديده ام.» ارائه اين پايان فقط از عهده كارگردان هوشمندي مانند «پكين پا» برمي آيد. او در فيلم ديگرش به نام «این فرار مرگبار» نيز با ارائه يك پايان باز و نمايش قهرماناني كه انگار از زندان بزرگي به نام آمريكا گريخته اند، سرخوشي توصيف ناپذيري را به تماشاگر خود هديه مي دهد.

 كازابلانكا- پايان درام جنگي «كورتيز»، دور از انتظار تماشاگر است. «بوگارت» در نقش «ريك» با كمك به زن جوان، براي فرار از كازابلانكا و رها كردن او از چنگ كاپيتان «رنو»، ثابت مي كند كه هنوز عاشق اوست. اما چه كسي مي تواند پيش بيني كند كه او «ايلسا» (اينگريد برگمن) زني را كه زماني دوست داشته و اكنون به او رسيده است، به سوي سرنوشتش روانه كند. «ريك» با شليك به ستوان «استراسر»، يك جبهه سياسي جديد در جنگ جهاني دوم گشود و كاپيتان «رنو» خودخواه را به يك ميهن پرست، تبديل كرد. جمله: «مظنونان هميشگي را دستگير كنيد» كاپيتان «رنو» در اين فيلم ، بسيار مشهور است. هم چنان كه «ريك» و «رنو»، پشت به دوربين شانه به شانه يكديگر در مه دور مي شوند، تماشاگر تنها شاهد شكل گيري يك رفاقت تحسين برانگيز بين اين دو نيست بلكه نظاره گر نوعي اتحاد و يكپارچگي است كه سرنوشت جنگ جهاني دوم را تغيير داد.

مرد سوم - «گراهام گرين» فيلم نامه نويس اثر، از همان آغاز، «هالي مارتينز» (با بازي جوزف كاتن) را، از لحظه ورودش به وين ويران پس از جنگ جهاني دوم، براي شركت در

 

تشييع جنازه دوستش «هري لايم» آزار مي دهد. «مارتينز» را كه يك نويسنده خيال پرداز است، افراد محلي ناديده مي انگارند، نزديك ترين دوستش او را فريب مي دهد. اما «گرين»، خرد شدن شخصيت «كاتن» را به آخرين سكانس فيلم پيوند مي دهد. پس از تشييع جنازه واقعي «هري لايم»، مارتينز منتظر دوست او «آليداوالي» به اميد آشتي مجدد مي ماند. اما «والي« در يك سكانس زيبا در طول جاده اي كه دوطرفش را درختان سرو پوشانده است، بي آن كه نگاهي به «مارتينز» بيندازد، از او دور مي شود. تماشاگر نيز همراه «والي» از «كاتن» دور مي شود. موسيقي مشهور و تكان دهنده «آنتوان كارا» در اين سكانس به القاي حس صحنه كمك فراواني مي كند. «رابرت آلتمن» كارگردان مشهور آمريكايي چنان شيفته سكانس نهايي «مرد سوم» شده بود كه در سكانس پاياني فيلم «خداحافظي طولاني»، به اين فيلم اداي احترام كرده است.
 

زندگي خصوصي شرلوك هولمز- «بيلي وايلدر» تاكنون سكانس هاي پاياني درخشاني، براي بيشتر فيلم هايش نوشته است. مانند پايان دو فيلم «بعضي ها داغشو دوست دارند» و «آپارتمان». اما پايان هيچ كدام از آن ها، به اندازه فيلم «زندگي خصوصي شرلوك هولمز» تكان دهنده نيست. در نيمه دوم فيلم، «هولمز» كه براي ماموريت راهي اسكاتلند شده است، وانمود مي كند با زني كه بعدها مشخص مي شود يك جاسوس آلماني مي باشد، ازدواج كرده است، در صحنه پاياني «واتسون» در نامه اي مي خواند كه همسر «هولمز» با جوخه آتش اعدام شده است. «هولمز» از «واتسون» مي خواهد سرنگ او را آماده كند، چون فقط كوكائين مي تواند او را تسلي بدهد! موسيقي مشهور «ميكوش روژا» در پس زمينه اين سكانس، به قدري تكان دهنده و حيرت آور است كه كمتر كسي مي تواند آن را فراموش كند. شرايط رقت بار كارآگاه بزرگ (شرلوك هولمز) با ذهنيتي كه تماشاگر از او دارد، باوركردني نيست.

 شمال از شمال غربي- «ويليام گلدمن» (نمايشنامه نويس آمريكايي) گفته است: «هيچ پاياني را زيركانه تر از پايان فيلم «شمال از شمال غربي» نديده ام». «كري گرانت» بازيگر نقش اول اين فيلم از لبه كوه راشمور آويزان است، در حالي كه «اوامري سنت» نيز به او آويزان شده است. «مارتين لاندو»، مرد شرور داستان، چند قدم دورتر ايستاده است. در حالي كه مجسمه اي كه ميكروفيلم هايي كه در صورت رسيدن به دست دشمن، امنيت آمريكا را به خطر مي اندازد، در دستان اوست.
او به طرف «گرانت» مي رود و به جاي اين كه به او كمك كند، پايش را روي دستان او مي گذارد. انگار همه چيز براي قهرمان فيلم خاتمه يافته است. «ارنست لمان» فيلم نامه نويس اثر با كمك «هيچكاك»، هوشمندانه ترين پاياني راكه مي توان براي فيلمي پر از تعليق و هيجان به تصوير كشيد، ارائه كرده است. «ويليام گلدمن» حداقل ٧ پايان براي فيلم برشمرده است: «لاندو دست از مقاومت برمي دارد و تسليم مي شود»، «گرانت خودش را نجات مي دهد»، «گرانت، اوامري سنت را هم نجات مي دهد»، «اين دو با هم ازدواج مي كنند»، «ميكروفيلم به دست دشمنان نمي رسد»، «جيمز ميسون دستگير مي شود» و «گرانت و اوامري سنت به سوي شرق روانه مي شوند».

 

شما کدام پایان بندی ها رادوست دارید؟ منتظر نظرات شما هستم 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  |