آذر را توصیف کنید
آذرــ در حالی تمام می شود که لذت وافری از زندگی را نصیبم نموده . اول اینکه این ماه سرشار از شعر و انرژی ام . کار مناسب، ارائه یک فکر تازه و حضور دوستان قدیمی سرشارم می کند . پس از مدتها ناگهانی آنهم جلو سینما سپهر ساری علی مهاجر شجاعی دوست، فیلمساز و البته فیلمبردار بهترین آثارم را دیدم. همان زمان که انتظارش را نداری سراغت خواهد آمد و علی از کانادا پس از این همه سال در پس رنج و محنت غربتی که کشیده است دوباره برگشته بود . این آذر ماه حسابی خوب بود . ... هفته قبل با علی رفتیم زیراب تا فیلم جمع و جور ساده یی را جلو دوربین ببریم .
فیلمسازی بدون گروه . آنجا که تنها حس می کنی خودت هستی و خودت در دنیایی قدم می زنی که ساختیش که چه لذت بخش است . آنقدر منگ این موهبتم که نمی دانم از این همه نامهایی که دورم را احاطه کرده اند چه نامی روی فیلمم انتخاب کنم ، فیلمی که قرار است به جشنواره اوبرهاوزن فرستاده شود .
یکی دوتا شعر هم سراغم آمد که حیف دیدم ازشان لذت نبرم و فقط بخواهم با تقلای خودم آنها را ثبت کنم . بنابراین و با خودخواهی تمام از نوشتنشان گذشتم و سعی کردم بیشتر شاد باشم و لذت ... با ابوالفضل جلیلی هم صحبت کردم . هنوز معلوم نیست سریال تازه اش را کی جلو دوربین ببرد . اینکه هنوز مجوز ساخت اثر را صادر نکرده اند و من هم بخاطر کارم متاسفانه نمی توانم کمکش بروم .
غیراز اینها این مدت شاهکارهای سینمای کلاسیک جهان را هم دیدم : فیلمهای استاد بزرگ و شاعر سینمای دنیا ژان ویگو " تاریس قهرمان شنا، درباره نیس ، نمره اخلاق صفر، آتلانت " اگر درمورد ویگو اطلاعاتی ندارید میتوانید به وب علی مهاجر رجوع کنید www.70mm.blogfa.com
ژرژ سادول در کتاب خودش چند صفحه یی را به ویگو اختصاص داده در حالی که خیلی از فیلمسازانی اسم و رسم بیشتری دارند کمتر از آنان سخن رفته . ویگو را اهالی خاص سینما و بعضی سینما گران می شناسند و حتا شبکه arte هم نسخه اصلی آتلانت را نداشت که پخش کند و دست علی بابت نسخه کامل تمام آثار ویگو که در اختیارم گذاشت درد نکند .
در این مدت بخاط کارهای شرکت یک هفته یی راتهران و در جُردن بودم که باعث شد دی وی دی چند وسترن کلاسیک و فیلمی از رومن پولانسکی و فریاد مورچه های مخملباف را هم تهیه کنم . این هفته روکو و برادرانش اثر لوکینو ویسکونتی نیز دستم می رسد و با مجموعه کارهای ژان رنوار بزرگ موهبت این ماه هم به پایان می رسد .
نمی دانم چه فیلمهایی دیدید و اصلا اقدامی برای ساختن فیلم کردید یانه . چند شعر و داستان خواندید ویا اینکه چند شعر و داستان سراغتان را گرفته .
دوست داشتم انژی مثبتم را به شما بدهم .... امیدوارم اثر بخش بوده باشد . در پایان چند شعر از مجموعه کبریت خیس از عباس صفاری را که بنظرم واقعا در خور شان ادبیات امروز ایران است تقدیمتان می کنم :
پرویز و کلارا
در اتاق هتلی رو به برهوت
از خواب که بیدار شدند
زن و شوهر بودند
به گواهی سندی با مُهر نِوادا .
چند و چون و چرایش را اما
یادشان نمی آمد .
....
مسافران دور دست
وبی بازگشت را
از چمدان بزرگشان می توان شناخت،
کیف چرمینی که تو با خشم
بر شانه آویختی
سفری یک روزه را حتا
کفاف نمی داد .
همین حوالی
چمدانم انگلیسی
دوربینم ژاپنی
کفش هایم تایوانی
پیراهن تا بستانی ام بنگالی
شورت و جورابم تایلندی
فندک و خودکارم چینی
و ساعتم هنگ کنگی است
موهایم را یک آرایشگر کوبایی
کوتاه می کند
و چمن خانه ام را یک باغبان مکزیکی
دیروز از پنجره دیدم
رو به آسمان ناسزا می گفت
شانس آورد هوا ابری نبود!
مریم مقدس در نیایش همین یکشنبه
خشم به زانو درآمده اش را
بر او خواهد بخشید، هاله لویا.... هاله لویا ...
***
داشتم می گفتم ساعتم هنگ کنگی است
زنم آمریکایی
خواهرم ایرانی
رفقایم تلفنی ــ مکاتبه ای ــ اینترنتی ــ خیالی
شاعر الهام بخشم رومی
( که پیرانه سر دلی هم از مادونا ربوده )
نویسنده محبوبم کلمبیایی ساکن مکزیک
سگم فرانسوی
پاتوقم کافه شوکا (شعبه کالیفرنیا)
ساز روح نوازم اسپانیایی
غذای باب میلم فعلن ایتالیایی
و شرابم شیراز ِ استرالیاست*
اما خودم
از اهالی همین حوالی ام
همین حوالی ِ سقف آبی
که یک جرعه آب شیر و شلنگش را
به تمام چشمه ها ی ظلمات
و یک نفس هوایش را
به پاکیزه ترین صبح تمام شهرهای جهان
نخواهم داد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- شیراز ــ نام تجاری شرابی که تاک آن از ایران به استرالیا رفته و اکنون از
- صادرات مهم استالیا به بازار جهان محسوب می شود .





