تبليغاتX
اثر نو

اثر نو

هنر ــ دنیای پیش رو

 

 

پائیز است

 

پس از مدتها در مورد فیلم و سینما نوشتن ، دلم برای ادبیات تنگ شده است . ادبیاتی که برای من حکم منزوی ترین بخش زندگیم است .  جایی که برایم تنها چیزی که مهم نیست رعایت هر قانون هنری و قواعد ادبی حال حاضر .  در سینما فکر می کنم خودم را جستجو می کنم و در ادبیات خودم را توصیف می کنم .

وشاید به همین خاطر است که  فیلمها را چندان کسی درک نمی کند و از شر منتقد ینم راحت فرار می کنم اما در شعرهایم اصلا راه گریزی متاسفانه ندارم و بایست رو در رو بایستم و پاسخگو باشم .

امروز براستی  پائیز است . در مازندران پائیز با باران وارد می شود . گو اینکه از لحاظ تقویمی  چند روزی از پائیز گذشته ولی برای مازندرانی جماعت امروز اولین روز پاییزیست . و حالا که پاییز است و چای داغ و شعر و آغاز دلتنگی های بیشتر ..... شما را به  دوقطعه از اولین مجموعه ام به نام " زائر" مهمان می کنم

 

 

 

 

عشق

 

 

 

 

 

 

صبح بخیر .          رفیق ،

من اندیشه ام را از دست داده ام . امیدم کو؟

این داستان هر روز را باید ادامه داد؟

 

:

  آخرش هم این است

             

             به شعله کوچک قلبت 

                             ایمان بیاور

 

 

 

 

ایمان

 

 

 

 

 

 

 

اشکال همین ست

باز ِ          عشق

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  | 

اثر نو ...

 

 

الله ابهی

 

 

این هفته ضرورت مسائلی که می بایست در مورد آن صحبت کرد به نظرم زیاد است . دیروز مارسل مارسو

بزرگ مرد پانتومیم در فرانسه درگذشت . اوکه اعتقاد داشت در هنرهای نمایشی لزومی برای بکار بردن کلام دیده نمی شود ، پانتومیم را ابداع کرد .  با اینکه امروز مارسل مارسو در جمع هنرمندان و هنر دوستان " میم " نیست اما پیشرفتی  زیاد در عرصه جهانی را توسط این رشته هنری شاهد  هستیم .

روحش شاد .  اما:

 

  یکی از فیلمهای خوبی که هفته ام را سرشار کرد  فیلم بسیار دیدنی و لذت بخش " باد مارا خواهد برد "  عباس کیارستمی ست .  بنظرم این فیلم کامل ترین اثر کیارستمی محسوب می شود : اثری چند وجهی و پست مدرن که کل شاخصه های فیلمساز و حتا نگاهی طنز آمیز به برادران لومیر و حتا چاپلین دارد .  فیلم روایتی تک خطی از ورود گروهی به یکی از روستاهای کرمانشاه دارد که منتظرند تا پیرزن روستا که از بیماری سختی رنج می برد بمیرد و آنها فیلمش را بسازند . زندگی در این فیلم کیارستمی  و معنای خیام گونه یی که در طول فیلم جاریست معنایی ناتورالیستی به اثر بخشیده .  سادگی که کیارستمی  در ورک شاپهایش از آن حرف می زند بشدت در فیلم لحاظ شده است و شعار فیلمساز که خلاقیت در سادگیست نه پیچیدگی نمود تازه یی میابد .

اگر باد مارا خواهد برد را ندیده اید امیدوارم پیدایش کنید و ببینید . فیلمی سرشار از زندگی و جاری بودن در جریان سیال هستی . در این فیلم قطعا عاشقان یاسوجیرو ازو  یاد استاد سینما خواهند افتاد .....

 

                                                                                                             

 

 

 

باد مارا خواهد برد

 

 

البته غیر از باد مارا خواهد برد دو فیلم جالب و مطرح دیگر تاریخ سینمای امروز را هم دیدم: جاده مالهالند

دیوید لینچ و قهوه و سیگار جیم جارموش . با اینکه از کلیت و طرح و کارگردانی فیلم خوشم آمد ولی درکل

بجز فیلمی شخصی و نگاهی نو در روایت که کیارستمی را بنحو شرقی اش میشد دید اهمیت قابل توجهی درآن ندیدم . البته نکاتی هم برای ساخت یک فیلم درون قهوه و سیگار بود که بابت یادآوری جیم ازش متشکرم .

اما فیلم دیوید لینچ آنقدر تازه و سرزنده بود که واقعا نزدیک بود قید عصری با فیلم ساری را بزنم. البته حقیقتا قید عصری با فیلم را زده ام که دلایلش برای شما مهم نیست که بدانید .... اما لینچ: هرقدر که بونوئل در محتوا و نگاه پیچیده اش سورئال بود ، لینچ در روایت و ساختار اثر سورئالی تمام عیار است .

لینچ دوربین را درست در قسمت ذهن سوم شخص می گذارد و این است که گاهی اوقات بهتر است بدون منطق اثر را دنبال کنیم .

 

 

 

 

 

 

 

جیم جارموش

 

 

 

پوستر جاده مالهالند

 

 

آیا لوسی من پا در جویبار نهاده بود؟    لورکا

 

اما  یکی از فیلمهای دیگری که وادار به نوشتنم کرد زیبای روبوده اثر برناردو برتولوچی است . فیلمی که مرا بیاد شعر معروف لورکا می اندازد .  کلا از چند فیلمی که از برتولوچی دیدم زیاد نتوانستم با آثارش ارتباط برقرار کنم .  رویابین ها بنظرم فیلم جالب توجهی است . اما از آخرین امپراطور و حتا آخرین تانگو در پاریس خوشم نیامد.  در تیتراژ پایانی زیبای ربوده یکی دو جا لوکیشن های تورناتوره هم به چشم می خورد که نگاه و سبک برتولوچی کاملا آنرا تغییر داده بود .  برتولوچی نگاهی مدرن نسبت به همه چی حتا عشق دارد . فیلمسازی باهوش و مولف را کاملا در هر قاب بندی می توان لمس کرد . اما تورناتوره مثل خودم رومانتیک است . اهل دل . گاردش در رینگ باز است و البته خطرش هم بیشتر است .  عشق من به سینما شاید باعث باشد که از سینما پارادیزو بیشتر خوشم بیاید تا تاریخ سینمای رویابین ها .  

در زیبای ربوده که فکر می کنم از موسیقی ایرانی  ساختارش الهام گرفته شده بود از پیش درآمد سپس درآمد و بعد باقی ماجرا استفاده شده است . اما نیمه دوم فیلم مثل نیمه مربیان کاملا دست برتولوچی قرار دارد. فاش شدن راز " لوسی  "   صحنه های کارآمد اولین عشق بازی و تجربه وصال در عشق  و نمای هلی شات پایانی فیلم  شاهکاری در سینمای معاصر بشمار می روند .

 

 

شما چه فیلمی برای تعریف کردن دیدید ؟   منتظرم  

 

 

زیبای ربوده

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  |