تبليغاتX
اثر نو

اثر نو

هنر ــ دنیای پیش رو

دل را دلایلی است که عقل از آن هیچ نمی داند پ اسکال

 

داستان عشق ...... 

 

راه خانه  اثر ژانگ  ییمو

 

 

 

همین چند وقت پیش بود که راه خانه را به سفارش علی ضیایی دیدم . و عجب فیلمی بود با اینکه از فیلم دیگر ییمو ( هیرو)اصلا خوشم نیامده بود ولی بشدت مجذوب " راه خانه "شدم .

فیلم داستان پسری است که با شنیدن فوت پدرش به روستا باز می گردد و آنجا متوجه عشق عمیق میان پدر و مادرش می شود .

صحنه هایی که در زمان حال و فقدان پدر را تصویر شده سیاه و سفید و فلاش بکی که در دوران گذشته و در رابطه با عشق پدر و مادر است را ییمو رنگی تصویر کرده است.  واقعا چه نگاه تیز و نوستالژیکی ییمو دارد که گذشته را با آن شور حال و زمان حال و عشقهایی که بیشتر سکسی شده اند را این گونه سیاه و تلخ می بیند .

الان که این مطلب را می نویسم دارم موسیقی سینما پارادیزو را گوش می دهم . و راه خانه واقعا توانسته حس نوستالژیک عشق، شفقت و نیروهای زنده و پویای انسانی را آنقدر ساده و بی پیرایه تصویر کشد که بیننده خود را در روایت بی حد و حصر خویش همراهی نماید . خوبست که فیلمسازان جوان ما هم در این بلبشو نماهای درشت لذت استفاده از لانگ شات را در فیلمهاشان ببرند .

یکی از رازهای سینمای جان فورد، سام پکین پا، جوزپه تورناتوره ، سرجو لئونه و خصوصا اینروزها عباس کیارستمی استفاده بسیار  والبته منطقی از نمای باز است .  ژانگ ییمو هم در نمای باز توصیف های جالبی ازعشق  به دست می دهد .

ییمو تمام تلاشش در راه خانه این است که زندگی فرصتی ست برای عشق ورزیدن، ما عملا برای همین زنده ایم و وقت و زمانی برای کدورت و اختلاف نداریم . نمی دانم اینروزها چه بر سر دختران و پسران ما آمده ، آنچه را هر روز تجربه می کنیم عشقیست که زود به باد می رود .

 بگذریم ، دارم پارادیزو را گوش می کنم و راه خانه معشوق من  بیش از هزار کیلومتر دورتر از ساری ست  .......

معشوقی که زمینی ست و زمینی هم مرا از دست داد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  | 

آئین چراغ خاموشی نیست


 

 

 

زنده یاد سینمای ایران : علی حاتمی

 

 

 

نمیدانم  شما هم به اندازه من  دیگر فیلمهای روز را در سینما ها دنبال نمی کنید؟ واقعا سینمای ایران در اوج کسالت باری و بیهودگی اش قرار دارد .

کو آن نغمه های دلنشین . کجاست دورانی که در تاریکی سالن عاشق شده بودم و بی اینکه کسی ببیند و هق هقم را بشنود راهی برای بعدها می یافتم .

کجاست آن سینمایی که در آن حرف زدن را یاد گرفتم و با آن بزرگ شدم و حالا با اینکه فیلم می سازم هنوز سینما بزرگترین نوستالوژی من است . اینجاست که با  " تورناتوره"  " لئونه"  " کیمیائی "  و " حاتمی " احساس نزدیکی قابل ملاحظه یی پیدا می کنم .

بگذریم .............. اما خوشایند باشد یا نباشد حوصله یی برای دیدن فیلمهای اینروزهای سینمای ایران نیست . با نگاهی سرسری به فیلمهای پارک وی ، مهمان، نقاب،  خون بازی ، روز سوم تنها چیزهایی که از این آثار می توان برداشت کرد اینکه سازنده های این آثار مثل جیرانی ، یا صلا فیلمساز نیستند ( همانطور که می دانید در صحنه های بسیار ترسناک فیلم مردم بجای جیغ کشیدن اشتباهی می خندیدن) و یا مانند بنی اعتماد فیلمی سردستی و پراز نکبت را تحویل مخاطبش ساندویچ کند .  حالا دیگر بحث مزخرفی مثل مهمان  کنار که فیلمسازش بقول حاتمی دکان باز کرده { دیالوگ حسن کچل با شاعر} .................... واقعا چقدر فرق بین فیلم فارسی های آن موقع و این حالا وجود دارد . گو اینکه هیچکدام از فیلمسازهای آن موقع و همین حالا ، بویی از سینما نبرده اند اما دم قدیمی ها گرم؛ اگر فیلمهای آن موقع مثل الان ساختار و تکنیک و تدوین و دکوپاژ و میزانسن نداشت  لااقل نوع دوستی ، وطن پرستی ، ناموس پرستی، اهمیت خانواده، محبت ، دوستی، مهمان نوازی، و خلاصه کلی از خصوصیاتی که اعتبار ما بشمار می روند و جزو فرهنگ و ریشه ما هستند را نشان می دادند . اما حالا بجز لات ها و عربده کش های کوچه خلوت و مواد مخدر وچندتا بی غیرت وخلاف و خونریزی چیزی دیده نمی شود .

یادش بخیر علی حاتمی  در تمام فیلمهایش سعی کرد نشان دهد ایرانی نگاه کردن و ایرانی زندگی کردن یعنی چه . هنر ایرانی هنر حاتمی ست :

پر از دلدادگی ، محبت، شور، عشق، شعر و موسیقی .  سکانس معروفی در فیلم مادر وجود دارد که فرزندان موقع خوردن ناهار اختلافاتشان شدت گرفته و از هم جدا می شوند و مادر ( رقیه چهره آزاد ) از روی تخت برخاسته و کنار سفره می نشیند و آن ادب و وقار ایرانی باعث دور هم قرار گرفتن خانواده می شود . و یا آن سکانس معروف آشتی کنان دو برادر  ( محمدعلی کشاورز ــ امین تارخ ) با استفاده از راز فیلم و عکس و موسیقی ایرانی در همراهی با معماری  خانه و حتا باغچه ایرانی  صحنه یی تمام عیار برای آشتی دو برادر ایجاد می کند .

اما حالا همین مفهوم دو سکانس را نمونه وار نمی شود در کل فیلمسازان بعد از دهه 60 پیدا کرد .  فیلمسازان روی اکران همه ساله ما قطعا تئوری های گیشه و بقول عباس کیارستمی گروگانگیری مخاطب بدبخت را برای پولدار شدن خوب می دانند .  اما اینکه فرهنگ ، هویت ، شخصیت و آنچه به ذکر حاتمی آئین می نامیمش تکلیفش با کیست(؟) خدا می داند . متولیان فرهنگ که ............... ایول .

با دیدن فیلمهای کشورهای مختلف ما با رسوم و آدابی که فرهنگ و تمدن آن ناحیه مشخص شده نشان می دهد آشنا و به نحوه و تفکر ایشان در محیط فیلمی سینمایی پی می بریم کاری که امثال حاتمی  با "حاجی واشنگتن" بیضایی با "رگبار" ابراهیم گلستان با " موج و مرجان و خارا" ناصرتقوایی با "زار" داریوش مهرجویی "مهمان مامان" انجام دادند . اما امروز و سینمای امروز ایران نه آدابی دارد و نه رسومی .  تفکرات بسیار زیبای ایرانی : صلح ، دوستی ، وحدت و آشتی ، عشق . ما مدتهاست که به این نوع سینما نیاز مندیم

 

ما هم بخاطر اینکه دلمان سوخته متاسفنه امکاناتی هم نداریم،   موقعیتی ایجاد کردیم تا در عصری با فیلم حوزه هنری در یک سئانس کمیته مجازات و طهران روزگار نو را نمایش و در مورد سینمای حاتمی و نگاه ایرانی با دوستان به گفتگو بنشینیم ، چیزی که واقعا نیازمندش هستیم

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  | 

ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار ....

 

 

رگه های خواب را .  شتاب

                   پرتاب کردن

باری به هر جهت

                  "  محبت نور است ،

                              در هـر خانه بتابد "

 

 

عکس : عباس کیارستمی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شکراله ذبیحی  |